تبليغاتX
هشتی
هشتی



کدام عشق ؟!


این نامه خیالی است و به بهانه مطلب "دبیرستان دخترانه" و نظرات پیرامون آن درهشتی قرار می گیرد. لطفا" با آرامش بخوانید:

کدام عشق ؟!


بانوی من سلام!
محبوب من ! دیر زمانی نمی گذرد که از پیشگاه تو می روم و برآنم در این نوشتار؛ شکوه ات را که بی پاسخ گذاشتم پاسخ دهم.
عزیز من ! یاد داری آن هنگامی که نزد تو بودم با من گفتی که دفتری داری که هر چه من عاشقانه با تو می گویم و می نویسم و در آن نگه می داری و از سر مِهر بر آن قفل می زنی ؟ و باز یاد داری که گفتی مدتی است قفل آن نگشوده ای و شکوه داشتی که:"مگر عشق تمام شد که دیگر عاشقانه نمی گویی ؟" و حال می خواهم با تو بگویم ؛ نه عاشقانه ای دیگر را که دلیل نگفتن را:
از آن هنگام که از کنارت رفته ام تنها به تو می اندیشم و خوب می دانم که تو نیز در اندیشه ات میهمانی جز من نداری .و تو نیک می دانی که اندیشه ابزار روح است و  روح را به حکم مجرد بودنش آن توان هست که در زمانها و مکانها  سفر کند و پیش و پس رود .
پس محبوب من سوار بر اندیشه ات بیا کمی با هم سفر کنیم .بیا کمی از خود فاصله بگیریم و از اندرون خود بیرون آییم .کمی بالا رویم و از بلندای منظری دیگر به خود بنگریم .چه می بینی ؟... آری "من" و "تو".دلهایی به غایت نزدیک و بی آلایش که بی هیچ کلام عاشقانه "ما" شده ایم.
حال بیا کمی بالا تر برویم. اندکی بیشتر .حال چه می بینی ؟دل ها را چگونه می بینی و عاشقانه ها را چه طور ؟بیشتر دقت کن و حیرت نکن. چَشم هایت را به افقهای دورتر ببر .نیک تر بنگر بسیار دقت کن.تو تنها به یک شهر نگریسته ای . در بین این همه نقطه تاریک چند نقطه روشن می بینی ؟
بانوی من !می دانم برای تو که "عشق" را به گونه ای دیگر  یافته بودی دشوار است باور  و شرح آنچه که دیدی . خود می دانم چه دیدی؟ تو دلهایی دیدی بسیار دور از هم و چَشم هایی به هم نزدیک.چشم هایی که یکدیگر را مسخ می کنند و برآن اند که نیرنگ ، آن سان پر رنگ کنند که آن دل دیگر گمان برد که عصاره نیکی ها و نیک سرشتی ها در برابر اوست .لب هایی دیدی که از آن سخنان عاشقانه بیرون می آید و بوی یاس را در محیط پر می کنند و این لب ها چه آسان شهوت به چشم و ابرو و لب و خط و خال و جمال را ؛عشق به خوبیها و اصالتها و مهربانیها ترجمه و واگو می کنند.
آری تو می بینی و من هم می بینم .من هم می بینم دستهایی که یکدیگر را به گرمی و سختی می فشارند تا پیمان خویش را در هجوم آن طوفان عشق به نقابها محکم تر بندند و نمی دانند که این پیمان سخت در آرامشی نرم و در وزش نسیم های آغاز زندگی گسسته می شود که طوفان غرایز عمری کوتاه دارد.
آری بانوی من ! من از گوشه و کنار این شهر ، از زبان هر دل کوچک و نا لایقی آن قدر عاشقانه شنیده ام ، آن قدر عاشقانه ها را زیبا تر و رنگین تر و خوش آهنگ تر از عاشقانه های خود یافتم که دیگر توان بیان عاشقانه هایی شایسته تو در خود ندیدم و دیگر ننوشتم .
با کدام بیان با تو سخن بگویم که بازگوی پاکی و صفای عشق "ما" باشد ؟ ما که ترانه دلداگی مان نوای "ناقاره خانه" امام مهربان است .
چگونه بگویم در دل تو نوری دیدم که چون سرخاب و سفیداب  صورت معشوقه های رنگ پرست نیست.
محبوب من کدام کلام می تواند خوبی های تو را ارج نهد ؟ کدام واژه ها می تواند تو را توصیف کند و بگوید که زیبایی روی تو  به نوری است که از شب می گیری آن هنگام که رو به آسمان کرده ای و از یگانگی معبودت آبشاری گرم از دیدگانت جاری است.
بگوید که جذابیت چَشمان تو به نگاه زیر انداخته توست
بکوید که بوی خوش لب های تو به گفتار صادقانه و سخن حق توست.
بگوید که پریشانی دلبرانه گیسوانت از آن است که هیچ دستی –حتی پنجه باد-بر آن شانه نزده
و بگوید که جمال انگشتان کشیده و زیبایت به گره گشایی آن ها است.
عزیزم !من عاشق همه این علت ها هستم و تو یکجا معلول این همه علتی و برای من مظهر عشقی.
عزیز من بیا تا از کلام و گفتار وا رهیم و آن چنان که خود می خواهیم خانه عشق را در دلهامان بسازیم نه آن چنان که دیگران رفته اند و می روند . بیا رهسپار حقیقت شویم که رنگ ها و نیرنگ ها ملولم کرده است.
                                                                          زیاده جسارت است
                                                                                شب خوش    
                                                                                   یا حق

دوشنبه هفتم مرداد 1387  توسط الهام  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

حالا چي مي‌شه؟
ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters