|
«پيرمرد چشم و چراغ ما بود.» يا يك همچه جمله اي كه اصلاً خاطرم نيست كجا خواندماش. جملهي دلنشينيست.نه؟ اما امروزه روز ديگر كسي نه كه همچه جمله اي نمينويسد، كه همچه جمله اي فكر هم نميكند. تو هم كه بنويسياش بيشترين لطفش بهات اين است كه به ريشت بخندد.يعني چه؟ يعني فلاني هركه كه باشد چشم و چراغ كه هيچ، الگو هم هيچ، بزرگتر، واجب الاحترام و .... هم هيچ ، كه اگر خودش خيلي هيچ كاري به كار دم و يا هر عضو ديگر من و تو نداشته باشد، شايد دليلي براي بياحترامي و تمسخر و غيبتاش نداشته باشيم. البته فقط شايد. اين «شايد» خودش شروط پيچيده اي دارد. يعني اقلاً بايد ظاهرش اعم از ريش و مو و چادر و چاقچورش، نحوه گفتارش، راه رفتن و نشست و برخاستن و نگاه كردنش باب ميلمان باشد.گرفتي منظورم را؟ميگويم طرف اگر هيچ تقابلي با منافع و سلايق حتي نادرستمان نداشته باشد و تمام شروطي كه ذكر شد و نشد را دارا باشد، آن وقت ميتواند بدون اينكه ظاهراً و باطناً ، علني و در خفا بهاش توهين شود در كنار ما برود و بيايد.كه البته اين هم مطلق نيست. ميدانم كه ميفهمي.يعني آمد و عشقمان كشيد ساعتي براي خنده هم شده پشت سرش صفحه بگذاريم. چه كنيم؟ نميخواهي بگويي كه بايد اين نياز طبيعي را سركوباش كنيم؟ ميدانستم دركت بالاتر از آن است كه بر خودداري حكم كني!ترسي هم ندارد ها. خدا خودش از همه بهتر ميداند كه دنيا، ديگر دنياي قديم نيست كه بگويي فلان حرف غيبت است و حرام است و خدا قهرش ميآيد و ... . مردم امروز كه قوم جاهل صدر اسلام نيستند كه. اصلاً همين است كه خدا ديگر بعد از حضرت رسول(ص) پيامبري نفرستاد . بالاخره هرچه باشد خداست. ميدانسته كه بعد از اسلام مردم پيشرفت ميكنند، فهمشان دم ميكشد و آنقدر شجاع ميشوند كه به جاياش حكم ميدهند!!!!! |