تبليغاتX
هشتی
هشتی



دردسرهای خبرگی

سلام. اين روزها به يك نتيجه ي جالبي رسيدم كه روز به روز هم بيشتر به ش ميرسم و ديگر دارد كم كم اذيت ام مي كند. اين كه به محض اينكه *كاري را ياد مي‌گيرم ديگر نمي‌توانم انجام‌اش دهم. يعني نه اينكه نتوانم ها، سخت‌ام مي‌شود.اشتياقم به‌اش از بين مي‌رود. براي نمونه همين كار نه چندان عليه‌السلام كه عملاً از 6صبح تا 8شبم را نفله مي‌كند.ديگر تقريباً تمام ملاحظات و بايدها و نبايدهايش را ياد گرفته‌ام و همين كسل‌ام مي‌كند. همه چيزش قاعده مند و فرموله است. مكاتباتش، محاسباتش،محاوراتش و همه ي ....اتش. ديگر جذابيتي برايم ندارد.كار فرهنگي اما كمترين خوبي‌اش اين است كه بايد پيش بيني كني، عمل كني و بسنجي كه كجا را گند زدي كه پيش بيني‌ات روي كاغذ ماند؟ و چون با بني بشر طرفي مي‌داني كه عمراً بازخورد فعاليت‌ات با پيش بيني‌ات يكي نخواهد بود و دست به دعا برداري كه لااقل جوابي نزديك به انتظارت بگيري و اين هم يكي ديگر از محسنات فرهنگي‌كاري كه ارتباطت با خدا را هم نزديك‌تر مي‌كند. عدم همساني نتيجه و پيش بيني هم سبب مي‌شود جذابيت كار از بين نرود. عمراً ـ خطوط بالا هم عمراً - مطلق نيست. آنجاها كه پيش بيني مي‌كني كه فلان كار جواب نمي‌دهد يا نتيجه‌ي معكوس مي‌دهد، اگر مثل من خبره باشي، حكماً همان مي‌شود كه تو مي‌گويي (شايد هم من مي‌گويم). اما خدا وكيلي اين‌كه فلان كار خوب جواب مي‌دهد و فلان اهداف را تأمين مي‌كند، اگر حتي از من خبره‌تر هم باشي كه بعيد مي‌دانم، به دليل نامحدود بودن عوامل مؤثر در توفيق يك كار فرهنگي و نيز متغير بودن ميزان تأثيرگذاري هر عامل بسته به جامعه مخاطب و نوع كار و حتي زمان، احتمالش خيلي كم است كه دقيقاً همان‌گونه بشود كه تو مي‌خواهي. و همين ويژگي كار فرهنگي‌ست كه جذابيت‌اش را تضمين مي‌كند( البته براي طالب‌اش).اما در مجموع تمام اين‌ها كه گفتم، نمي‌دانم چه دخلي به تو داشت كه به تو گفتم‌شان! به هرحال گفتم ديگر، و تو خواندي‌شان. مي‌خواستي نخواني. مجبورت كه نكردم!

*: اصلاً هم اشتباه لپي نيست. «اينكه» با «اين‌كه» كلي توفير مي‌كند. اگر خبره بودي مي‌دانستي.

پ.ن: پيشنهاد كار فرهنگي قبول مي‌كنيم. شهري، استاني و حتي كشوري

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  توسط کاظمی  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ
دردسرهای خبرگی

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters