تبليغاتX
هشتی
هشتی



قاچاقچی

  ازیک پست ایست بازرسی نزدیکی های مهاباد رد می شدیم،فکر کردم حتما اینجا تابه حال اتفاقاتی افتاده که ما فقط درفیلم ها دیده ایم،مثلا:یک روز به یک پیکان سفید مشکوک شده اند.دستور ایست داده اند،ولی پیکان به جای ایستادن سرعتش را زیاد کرده.سرباز دویده،روی زانو نشسته وتایرش را هدف گرفته ولی گلوله نخورده به هدف. با ماشین هم رفته اند دنبالش ولی پیکان لامصب پژوموتور بوده به گردش هم نرسیده اند.
  یا یک روز سرد زمستانی کولاک شده،چشم چشم را نمی دیده.باد،برزنت بزرگی را که رویش نوشته شده:"خرید وفروش اسلحه ی غیرمجاز،غیرقانونی است"کنده وسرباز مجبور شده دنبالش بدود وبرزنت را ازدست باد بگیرد وتا بزند.شاید هم با دیدن دست هایش که به رنگ لبو شده اند،تفی روی زمین انداخته ودردلش به بخت بدش لعنت فرستاده.
  یا یک روز یک پژو که سرعت گیر را ندیده سرعتش را کم نکرده ومحکم کوبیده به پیکان جلویی وصندوق عقبش را له کرده،راننده ی پیکان پیاده شده وبا دیدن اوضاع  درصندوق که مچاله شده فرار کرده،افسر نیروی انتظامی که باتجربه بوده فهمیده چه خبر است،دویده دنبال راننده.دربازرسی پیکان کلی گوشی موبایل ولوازم آرایشی قاچاق پیدا شده...

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  توسط جهانبخش  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ
دردسرهای خبرگی
سلام

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters