|
بعدازکلی دوندگی وپارتی بازی مجوز بازدید از نیروگاه جورشده بود.بازدید ازنیروگاه کامل راه اندازی نشده اتفاقی نیست که برای همه پیش بیاید،شاید برای همین سعی می کردیم همه جارا به دقت ببینیم.انصافا مهندسی که دربازدید همراهی مان می کرد،خوب تحویلمان گرفته بود وخیلی خوب توضیح می داد. به محوطه ی توربین رسیدیم،درمیان صحبت های مهندس صدای گربه ای توجه مان را جلب کرد.همه ساکت شدیم تا ببینیم صدا ازکدام طرف می آید؟ازلای پره های توربین جثه ی کوچک بچه گربه ای دیده شد. مهندس با دیدن گربه گفت:"بچه ها!این گربه رو فراری بدید.اگه چینی ها ببینندش کارش ساخته است."همه با تعجب والبته پوزخند نگاهش کردیم که:"شما چرا باور می کنید؟"ولی مهندس با قیافه ای جدی گفت:"باورکنید. کارگرها گربه ها رو می گیرن وهرکدوموده دلار به چینی ها می فروشن."خنده هایمان را خوردیم.مهندس که انگار صحنه ی خورده شدن گربه ی بدبخت را می دید،چهره اش را درهم کشید وبا صدایی گرفته گفت:"این گربه رو فراری بدید." |