تبليغاتX
هشتی
هشتی



آزمون مشتق دوم

 

اول سلام.

مقدمه بی مقدمه!!!

ازدواج در زندگی انسان نقطه ی عطف است. البته نه برای همه ی همه. نقطه ی عطف که می دانی چیست؟ نقطه ای ست که در آن، جهت تقعر تابع تغییر می کند. به نظر می آید هنوز هم چیزکی از ویژگی های نقطه ی عطف و چگونگی یافتن آن و اینکه در آن معمولاً مشتق اول ثابت است و مشتق دوم صفر است و ...از دیفرانسیل دبیرستان و ریاضی1 و ریاضی2یی که در ترمِ ۸.۵ پاسش کردم، در اعماقِ تهِ خاک گرفته ی ذهنم باقی ست و احتمالاً که نه، حتماً در شرح و بسط موضوع به کار می آید. اما به جان تویی که خیلی می خواهمت اصلاً حوصله و انرژی زیر و رو کردن و بیرون کشیدن آن را ندارم و اگر هم داشتم تو (آره، خودِ خودِ تو) حکماً به خاطر طولانی شدن و حاشیه رفتن، ابراز ارادتی به جدوآبادم می کردی(البته به شرطی که تا الآن تقوی پیشه کرده باشی.).

بگذریم. چون اصلاً دیگر نه به من دخلی دارد و نه شاید به تو. اینجا مهم همان یک ویژگی اش بود که گفتم و اگر نمی دانستی، دانستی.

می گفتم. ازدواج در زندگی 99% (وبلکه هم بیشتر) افراد دقیقاً نقش نقطه ی عطف را بازی می کند. خودت می دانی که این 99%ی که گفتم اصالتاً از جنس آن آمارهای دقیق و کارشناسی برخی مسئولین مملکت و به ویژه صدا و سیمایی ها نیست. بلکه تنها نشانی از کثرت است و لاغیر.

فکری شده بودم به خودم و دیگرانی که از نزدیک می شناسم شان و جند نفری که از یک کمی دورتر و برخی که از دور می شناسم شان وحتی دیگرانی که اصلاً نمی شناسم شان که قبل و بعد از ازدواج در چه حالی بوده و هستند و آیا خواهند بود؟ به نتایج جالبی رسیدم که تصمیم گرفتم برایت بگویم تا اگر مثل «نقطه ی عطف» نمی دانستی، بدانی.

اینکه بعضی از پسرها قبل از ازدواج در حرف زدن اصلاً مراقبت به خرج نمی دهند اما بعد از آن بسیار موءدب می شوند. البته این جماعت از بس که نادرند، قابل صرفه نظر کردن اند.

برخی هم برعکس. اول آقا پسرهایی با ادب و پاستوریزه و برادر و... می نمایند. اما به محض متاءهل شدن یا به دلیل احساس بزرگی و یا هر احساس دیگری و شاید هم به خاطر آشنایی با جنس مخالف تازه می شوند عین قبل از ازدواج گروه اول و بلکه هم بدتر.

بعضی از آقاپسرها قبل از ازدواج ادعا و دغدغه ی فعالیت برای آرمان و دین و هدف شان زمین و زمان را از وسط جر می دهد و اینکه تف به مال دنیا و دنیا بماند برای اهلش و قص علی هذا. اما به محض جاری شدن صیغه ی «انکحتُ... » فی الفور از سوراخ دیگری به دنیا نگاه می کنند. اینجاست که دیگر شرط لازم و البته کافی برای قبول هر موضوعک ساده ای، این است که حداقل بوی پول را داشته باشد.(اگر خود پول را ندارد.)

جماعتی دیگر هم قبل از ازدواج به قولی اهل دنیا و پول و... هستند. اما وقتی ازدواج کردند صدبرابر بدتر می شوند.( نمونه ی چرخش از پول به غیر آن در اثر ازدواج را نه دیده و نه شنیده ام. حتی تصور هم نکرده ام. اگر سراغ داری تعریف کن .برای غنای بحث مفید است.)

بعضی از دختر خانوم ها قبل از ازدواج چادرکی بر سر می اندازند، حتی اگر با فرق وسط و بزک دوزک و برمودا و عشوه شتری همراه باشد، اما ازدواج مایه ای می شوند تا کلاس کار به کلی ارتقا یابد و این آلت تحجر نفس گیر در تهِ کمد انتظارِ مجلس ترحیمِ یکی از اقوام و یا مهمانی در منزل بزرگان قوم را بکشد برای هواخوری.

اما در جاهایی هم ماجرا کمی متفاوت است. اینطور که دختر قبل از ازدواج از آزادی نسبتاً مطلقی در پوشش برخوردار است، اما پس از آن تنها (وتنها) به دلیل شوهرداشتن چادر می پوشد.و این چادر البته هیچ ربطی به دین و ایمان و نماز و روزه و خیلی چیزهای دیگر ندارد و فقط اقتضای محیط است.

نمونه ی اول بیشتر در شهرهای نزدیک تر به مرکز و دارای ادعای کلاس بالاتر دیده می شود و نمونه ی دوم اغلب در شهر های دورتر از مرکز و دارای بافت سنتی تر به چشم می خورد.

عده ای از آقاپسرها در ایام تجرد در تصمیم گیری های حتی کوچک شان کل ملاک های مرتبط با خدا و پیغمبر و امام و امامزاده و شهید و جانباز و اسیر و ایثارگر و بسیجی و مسجدی و آدم خوب و ....، را لحاظ می کردند، اما پس از ازدواج همه ی آن ملاکها به شرط رضایت همسر ارزشمند می شوند و عدم رضایت او یعنی بی معنی بودن آن ملاک حتی اگر خودِ خودِ خدا کفته باشدش.

اما ددخترها معمولاً تغییری که در این زمینه از خود نشان می دهند خلاف این است. یعنی قبل از ازدواج در عالم روءیا یک زندگی شیرین می بینند که همه ی کارهای دنیا را طبق میل همان شاهزاده ای که قرار است با اسب سفید بیاید و او را از این زندگی ملال انگیز رها کند، انجام می دهد. اما با ازدواج  با دیدن اینکه شاهزاده ی قصه، اسب که هیچ، کره خر هم ندارد، و یا اینکه می فهمد که او اصلاً شاهزاده نیست که یک کارمند جزء دیپلمه است و یا اینکه شاهزاده هست، اما ریخت و قیافه اش خیلی چنگی به دل نمی زند و یا خیلی چیزهای دیگر، اتفاقات دیگری می افتد.

مخلص کلام در زندگی حدود 99% از فرزندان آدم ازدواج نقطه ی عطف محسوب می شود.( اینجا که دیگر نیاز نیست که توضیح بدهم که ازدواج نقطه ای ست که در آن، جهت تقعر تابع عوض می شود و اینکه این 99% از جنس آن آمارهایی نیست که...؟) و کم اند کسانی که ازدواج برایشان نقطه ی عطف محسوب نشود حتی اگر مشتق اول زندگی شان در آن نقطه ثابت باشد و طبعاً مشتق دومش صفر.

وخوش به حال آنها که در ازدواج، تقعر منفی تابع  صعودی زندگی شان به تقعر مثبت بدل شود. فقط این انسان ها ازدواج مقدمه ی شهادتشان می شود.

 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387  توسط کاظمی  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

حالا چي مي‌شه؟
ماتم جمعيت
غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters