تبليغاتX
هشتی
هشتی



نانوشتنی ها را بنویسیم

سلام

خیلی وقت بود که می خواستم مطلبی اینچنینی درهشتی بگذارم و جای آن را واقعا خالی می دیدم و البته می بینم. ....


ادامه مطلب

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  توسط   |

 

سلام.

یک گلایه ی اساسی داشتم، حیفم آمد آن را در بخش نظرات مطرح کنم

آن هم اینکه چرا باید در جمع یک مشت جوان فکور مذهبی که معتقدیم در نوع خود نخبه ترین ها هستند، مطلبی که تنها تکه دلنوشتی ست و هیچ ارزش دیگری ندارد اینطور حرف و حدیث جمع کند، اما مطلبی جدی که با عنوان «دولت، حمایت، باید، نباید» که با برچسب سیاست از همان نویسنده در بلاگ درج شد،تنها چهار نظر(آن هم با آن سطح) جذب می کند.

بسیار متاَسف شدم که اینجا هم به مانند جاهای دیگر و جمع هایی که خودمان اغلب ازشان انتقاد می کنیم، حواشی کم ارزش بسیار پررنگ تر از اصول با ارزش و مطالب جدی و تحلیلی دیده می شوند.

بررسی و ریشه یابی این پدیده با خودتان.

یاعلی

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  توسط کاظمی  |

 

برای همه ی اهالی هشتی از تازه واردها تا تازه شناخته شده ها من باب اعتذار از غیبت طولانی:

توی رواق تو هشتیا       تکیه دادی به پشتیا

قاطی شدی با بی دلا       قاطی شدی با مشتیا

گفته بودی که می کشی       یادت باشه نکشتیااا...

قرار بود توی این شعر اسم مستعار همه ی اهالی هشتی بیاد. ولی جناب مشتی بی هوا نقاب از صورت همه کشید. همین.
فقط می خواستم بگم هنوز زنده ام.

سه شنبه هجدهم تیر 1387  توسط الهام  |

 

السلام علیک یا روح الله

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  توسط کاظمی  |

 

شهید گم نام

عکس از ما، تفسیر از شما

سه شنبه هفتم خرداد 1387  توسط   |

 

فعلا عنوان ندارد!


سلام
خیلیاتون خیلی از اینا رو میشناسید.
هدفم از گذاشتنه این gif رو فعلا نمیگم! دوست دارم اول شما نظرتونو بگید.



؟



راستی عکس اول هم اتفاقی به این آقاهه افتاد و عمدی در کار نبوده.



-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این مطلب پس از رونمایی سه ساعته برای ارزیابی برخی مسائل، ویرایش گردید!


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387  توسط   |

 

در حاشیه ی کارگاه آموزشی مزدوجین دانشجو:

و انکحوا الایمی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم  ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسعٌ علیم.(نور۳۳)

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  توسط کاظمی  |

 

عالم معلومه

با خودم گفتم  آقای مهندس!!!علم چیه؟ عالم کیه؟چرا استاد های ما هیچکدوم عالم نیستند؟

 

مهندسم گفت چرا بابا استادهای ما خیلی حالیشونه،عالمند!!!

 

بعد به خود مهندسم گفتم نه(به شیوه تلفظ یکی از برادران دوست داشتنی بسیج)

 

عالم ازقیا فه اش معلومه.

 

به دلم نشست،خودم نفهمیدم ولی دلم گفت:راست می گه معلومه

 

حالا هی هر روز میرم جلو آینه ببینم چیزی معلوم می شه یا نه!!!

 

نه (به همون تلفظ بالا)

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  توسط   |

 

هو العلیم

بلاخره بعد از سر زدن های متوالی به هشتی و پیرو فراخوان مشتی ما هم شدیم نویسنده اینجا. پس سلام به همه هشتی نشینان.

قبلا می خواستم یک مطلب دیگر به مناسبت روز معلم بنویسم و از آنجا که از قدیم گفتند تا سه نشه بازی نشه ، بعد از سه بار نوشتن و اینکه هر بار به یه دلیلی نتونستم مطلب را بنویسم ، گفتم حتما یه حکمتی داره و بی خیالش شدم.


امروز جای شما خالی رفتم نمایشگاه کتاب تهران. سه سالی بود که نرفته بودم. فضای جدید نمایشگاه برام تازگی داشت ولی چندان دلچسب نبود . سالنهایی که برای برگزاری نمایشگاه ساخته نشده اند و حالا با پارتیشن بندی و غرفه غرفه کردن می کوشند سالن درست کنند. پراکندگی ناشران یک موضوع در سالن های مختلف، مثلا کتب دانشگاهی یا کودک ونوجوان، داربست هایی که چشم را آزار می داد ، وضعیت تاسف بار مکان کتب خارجی و لاتین که در زیرزمین یکی از این سالن ها که هنوز کاملا ساخته نشده و ..و ..

همه اون چیزایی بود که برای بیشتر خریداران به نظر جالب نمی اومد . با این وجود دیدن این همه کتاب منتشر شده و آدمهایی که با ذوق و شوق کتاب می خرند به من که خیلی حال داد ! انشاالله که سال بعد به از امسال باشه.

باقیات صالحات :در ضمن هر کی کتاب می خواد بگه براش بخرم.

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  توسط قادرپور  |

 

تبريز ، شهر اولين ها!!!

سلام.

خودمان كه مي دانيم . آنها كه نمي دانند ، بدانند. ما در دانشگاه تبريز درس خوانديم .( بعضيمان مانند من هنوز از اين رنج عظيم فارغ نشده اند)

يكي از همكلاسي هاي دوران مدرسه پست الكترونيكي برايم ارسال كرده بود. تصوير پارچه نوشته اي بود از دانشكده ي دامپزشكي دانشگاه خودمان، دانشگاه ملي تبريز، به مناسبت روز دامپزشك. نوشته بود : دامپزشكي عرصه ي خدمت به انسان هاست. هشتي نشينان همه آنرا ديده اند.

بگذريم. مقدمه ي بي ربطي بود.

چند وقتي است در خيابان اصلي دانشگاه دارند تلويزيوني خيلي اينچ كار ميگذارند. جايي كه تقريباً همه ي مدركجويان ازآنجا رد ميشوند. در يك قسمت از خيابان مذكور (حدود 30متر) درختكاري شده است. (منظورم درخت هاي روبروي ساختمان مرچزي است)

خلاصه پريروز كه اواخر نصب اين تلويزيون 70 ميليوني بود و البته پنجشنبه و خلوت ، ديدم با لودر افتادند به جان درخت هاي جلوي سوژه ي ما. 

دوستان ميدانند كه اگر اين نماد يك دانشگاه پيشرفته! را حدود 20متر جلوتر علم ميكردند، لودر بيچاره به زحمت نمي افتاد!!!

حال نتيجه؟ شما بگيد...


پ ن: قيمت را از يكي از دوستان معتمد نقل كردم. مع ذلك به جهت محكم كاري گناه و صوابش را به خودش ارجاع ميدهيم

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  توسط کاظمی  |

 

معرفی

سلام علیکم

 

مَنُم به نوبه خودِم از اینکه دارم این تومی نیویسم خِیلیُم خوشحالم.راستیش

هیچ فِکریشَم نَم کَردَم بتونم به زَبونی خودِم بینیویسم.البت ما اهل قلم

نیستیمتون شایَدُم دیگه این طکی ننویسم ولی عشق استُ زبونی قمی

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  توسط   |

 

خواستم که چراغی شود روشن...

یا الله...!یا الله...! با اجازه.سلام علیکم.من هم اومدم.

از همه اعضای وبلاگ معذرت می خوام که دیر کردم.مخصوصا از مشتی عزیز که خیلی به من لطف داره.

راستش من مثل خیلی ها نویسنده نیستم و ذوق ادبی زیادی هم ندارم.یا مثل حاج علا اهل شعر نیستم یا مثل مشتی نگاه تیز بینی ندارم که نکته های جالب رو از متن وقایع بیرون بکشم و داخل وبلاگ بریزم.اینکه تو دایره هشتی هم قرار گرفتم محبت مشتی بود.اومدم که یه چراغی روشن کنم.

حضورم تو این جمع بیشتر برای فرار از دلتنگی پایان روز های خوش دانشجویی و جدایی از یه جمع دوست داشتنیه.بیشتر از اینکه هدفم مثلا کار فرهنگی باشه می خواستم از دور شدن از این جمع جلو گیری کنم .برای همین از حضور تو این جمع خوشحالم .امیدوارم دوستان بیشتری به این گروه اضافه بشن.

قراره من رو به اسم "عتیقه" بشناسین. یه آدمی مال سال های دور.متولد عهد قلقلک میرزا.مال روزگار اطو ذغالی و چراغ گرد سوز و رادیو لامپی و... .خلاصه اگه زیاد دیجیتالی نبودم و حرفام با افکارتون جور در نیومدببخشید.

فعلا همین!

یا حق!

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387  توسط الهام  |

 

جوابیه

در شفاف سازی شبهات ایجاد شده در مورد نظر بنده مندرج در آرشیو نظرات مطلب "همان کودک نادان شکمو" بر خود فرض دانستم تا اذهان عمومی را از ابهام خارج سازم!
(البته اول پیشنهاد میکنم نظرات مطلب مذکور رو تا قبل از نظر حضرت نگران در تاریخ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 ساعت: 10:46 یه نگاهی بندازید)


(( سلام
آقا من فارسی نوشتم، ترکی و فرانسوی و اینا نبود که ملتفت نشین!
(البته ترکی رو شاید یک چهارمتون بیلیر بشید!)
حالا، بنده حضرت شکموی بی خرد را عرض فرموده بودم. اصلا بذارید کامل شرح بدم؛
چند وقت پیش محضر یکی از آقایون کارشناس مسائل سیاسی و متخصص در جریانهای قبل و بعد از انقلاب بودیم. (البت سیاسی تراتون شاید حاج آقای میرصادقی رو بشناسن، عضو تقریب مذاهب هم هستن)
خلاصه بحث پیش اومد راجع به حضرات روحانی سوتنده (مخفف سوتی دهنده است) حاج آقا در اثنای صحبت جملاتی گفتن که خیلی بهم چسبید؛ ((...برخی از اینها علم دارند ولی تقوی ندارند (من میگم، مثل منتظری و صانعی)، برخی دیگر تقوی دارند ولی علم ندارند (من یکی شخص خاصی به نظرم نرسید) و عده ای هم نه تقوی دارند نه علم (من از اینا خیلی می شناسم؛ ... دیگه اسم نیارم بهتره!).))
و بر اساس این طبقه بندی عالمانه بنده حضرت خرناس شکم بادکنکی شما رو در گروه ((...)) می بینم، که قضاوتش با خودتون.))

از خواندن افاضات علما مفیوض خواهیم شد، ان شا الله
یا علی مدد

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  توسط   |

 

سلام

رسم روزگار بر این است که دوستان پس از فراغت از تحصیل ، کم کم از یکدیگر بی خبر میشوند. این رسم ناخوشایند رفقایی که هدف مشترک و آرمانی بلندمرتبه در سر دارند را بیش از سایرین آزار میدهد. تنها چیزی که از دوران خوش جوانی باقی می ماند، خاطراتی است سرشار از شادی و امید و هدفمندی.
بر آن شدیم تا دوستان خوبی که در این سالیان یافتیم و باهم تلاش کردیم و باهم خسته شدیم و باهم خندیدیم و باهم گریه کردیم را در هشتی دورهم جمع کنیم. خاطره تعریف کنیم ، نقد کنیم، بحث کنیم، بنویسیم و بگوییم هرآنچه را که در سر داریم.
و خلاصه دوست داریم با هم بمانیم.
منتظر حضورتان در هشتی هستیم.
یاعلی

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387  توسط کاظمی  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ
دردسرهای خبرگی
سلام

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters