تبليغاتX
هشتی
هشتی



يقين

اگرباور مي كرديم كه روزي قرار است به خاطركوچكترين حركتمان جواب بدهيم،زندگي هايمان بهتراز اين بود.يانه.....بهتراست بگويم بهترازاين زندگي مي كرديم

ميلاد امام رضا(عليه‌السلام)مبارك

پنجشنبه هفتم آبان 1388  توسط جهانبخش  |

 

يادي ازپيرمرد

دوستي داشتم كه خيلي راحت عيب يا حسني اگرداشتي بهت مي گفت وبراي همين هم اگرچه ازلحاظ طرزفكرواعتقادات اصلا شبيه هم نبوديم،ولي به خاطر همين صراحت ورك گوييش باهم رابطه ي خوبي داشتيم.يك روز بهم گفت:"توچقدر اصطلاح وضرب المثل بلدي،ازكجا يادگرفتي؟"گفتم :"راستش نمي دونم،تاحالا دقت نكرده بودم"


ادامه مطلب

پنجشنبه سی ام مهر 1388  توسط جهانبخش  |

 

دردسرهای خبرگی

سلام.اين روزها به يك نتيجه ي جالبي رسيدم كه روز به روز هم بيشتر به ش ميرسم و ديگر دارد كم كم اذيت ام مي كند. اين كه به محض اينكه *كاري را ياد مي‌گيرم ديگر نمي‌توانم انجام‌اش دهم...


ادامه مطلب

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  توسط کاظمی  |

 

فرهنگ مطالعه

چند وقت پیش دروبلاگی خواندم:
                        
 « ترویج فرهنگ مطالعه توسط یک نانوا!!!»
 
 متصدی یک واحد نانوایی در اراک با ایجاد کتابخانه ای کوچک در واحد خود زمینه ی مطالعه ی کتاب را برای مشتریان فراهم کرده است...


ادامه مطلب

دوشنبه چهارم خرداد 1388  توسط ذاکری  |

 

ماجراهای ماوچینی ها-مقدمه

ازهمه ی اونایی که با دیدن عنوان فکرکردند قصددارم درمورد هجوم کالاهای چینی و ورشکستگی تولیدی ها واین جور چیزها بنویسم معذرت می خوام که می زنم توذوقشون،چون اصلا قصد ندارم پاتوکفش بزرگترا بکنم.الان توضیح می دم:


ادامه مطلب

جمعه شانزدهم اسفند 1387  توسط جهانبخش  |

 

مهمانی خدا

پذیرایی از مهمان با گرسنگی وتشنگی!!؟
خیلی جالبه توی ماهی که میگن ماه مهمونی خداست وخدایی که
بخشنده ترینه باید مهمونهاش گرسنگی وتشنگی بچشن.
علامه طباطبایی(ره)ازاستاد بزرگوارشون علی آقای قاضی(اعلی الله مقامه)
نقل می کنند.


ادامه مطلب

یکشنبه هفدهم شهریور 1387  توسط   |

 

آهای!مااینجائیم

  چندوقت پیش با خواهرم ازجلوی مغازه ای رد می شدیم که بالای آن نوشته شده بود:"به زودی دراین محل مرکزفرهنگی هنری آسمان افتتاح خواهدشد."خواهرم پرسید:"مرکز فرهنگی هنری یعنی چی؟"گفتم....


ادامه مطلب

یکشنبه سوم شهریور 1387  توسط جهانبخش  |

 

از دانشگاه تادانشگاه

از بچگی بهمون یاد داده بودند که وقتی نامحرم می بینی سرت رو بندازی پایین وتودلت

 یه استغفرالله بگی و ردبشی.

ما هم یاد گرفته بودیم.اما وقتی بزرگ می شی حساب فرق می کنه.

روز اول که اومدم دانشگاه رو یادم نمی ره سرم رو انداختم پایین واستغفرالله وعلی علی.


ادامه مطلب

یکشنبه بیستم مرداد 1387  توسط   |

 

دبیرستان دخترانه

 

آخ كه چه قدر خفت باره كه سر كلاسي بشيني كه تعداد دخترهاش پنج شيش برابرپسراست

آدم احساس مي كنه رفته توي دبيرستان دخترونه!!!

بخصوص اگه ته كلاس بشيني ومجبور باشي براي ديدن تخته سياه(گاهاًوايت برد)نگاهت رو

ازلاي ده پانزده تاكله دختر كاكل سري ردكني.

 


ادامه مطلب

پنجشنبه سوم مرداد 1387  توسط   |

 

سینماتوگراف

فیلم " انعکاس " و " حس پنهان" دو فیلم اخیری است که برای دیدنش پولم را به هدر داده ام. نمی خواهم با تعریف داستان فیلم وقت خودم و شما را تلف کنم، فقط می خواستم بگویم، اگر مثل من خانواده تان مجبورتان کرد بروید و فیلم را ببینید، خیلی زود منصرفشان کنید و پولش را بدهید بستنی بخورید که تو این هوای داغ هم می چسبه هم بیشتر از اون 1 ساعت سینماروی  می ارزه.

بازیگران صاحب نام ولی بازی ضعیف . فیلم نامه ضعیف تر. رفتار غیر منطقی و گاه مضحک. عشق کمرنگ ، خیانت کم رنگ تر. آدم هایی که خیانت می کنند ولی حتی خاکستری هم نمی شوند چه برسد به سیاه و از همه بدتر پایان مبهم و بی معنی ، همه آن چیزی بود که پنج شنبه شب گذشته در " حس پنهان" دیدم. البته حامد بهداد در نقش برادری روان پریش ، مثل همیشه بازی روان و جالب داشت که به نظر من تنها نقطه قوت فیلم بود. با وجودی که افرادی که با آنها به دیدن این فیلم رفتم در سنین متفاوتی بودند ، همه درمسخره بودن فیلم نظر مشترک داشتیم.

ایده فیلم نامه " انعکاس"، جالب و قابل پرورش بود. با یک فیلم نامه خوب ، دیالوگ های مناسب ، تعلیق های متعدد در فیلم و بازی خوب ، " انعکاس " مسلما فیلم قابل توجهی می شد . گره های داستانی اما، اگر چه وارونه نمایی می کردند ولی تماشاگر تیزهوش را فریب نمی دادند و دلهره و تعلیق کافی بوجود نمی آورد. حتی در مورد نقش اول فیلم که قاعدتا فیلم نامه می خواهد در اول فیلم ما را با دوگانگی زنی خائن و در مخمصه افتاده و یا بیگناه نشان دهد، بازی مهناز افشار تنها بیگناهی در مخمصه افتاده را القا می کند و بیننده تنها منتظر می ماند که بفهمد او چرا در دردسر افتاده است. نقطه اوج فیلم را هم که مفهوم نام انعکاس را مشخص می کند چندان جذاب نیست.

در برنامه بعدی سینما ها فیلم " همیشه پای یک زن در میان است" در راه است . فیلمی با حواشی بسیار در جشنواره فجر و بعد از آن، که کارگردانی کمال تبریزی و بازیگران نام آشنا و محبوب آن، فیلم خوبی را نوید می دهد.

 در این روز های گرم تابستان دیدن فیلم های خوبی را برایتان آرزومندم. ما را هم مستفیض فرمایید.

شنبه بیست و نهم تیر 1387  توسط قادرپور  |

 

سلام علیکم

با سلام دوباره به اهالی هشتی بعد از یک ماه و اندی مرخصی!

می خواستم بپرسم چقدر مجله خوان هستید؟ چه می خوانید و برای چه می خوانید؟ولی فعلا مطلب من راجع به این مسئله نیست. ربط کوچکی دارد به یک مجله و استفاده از گزارش آن.

هفته نامه "همشهری جوان" شماره مورخه 11 خرداد، گزارشی داشت از برگزاری " اولین دوسالانه عکس جهان اسلام". عکس هایی که انتخاب کرده بود، همراه با توضیحات آن توجهم را جلب کرد. مهلت نمایشگاه هم تا 31 خرداد بود.دیدم بد نیست سری بزنم. زنگ زدم و آدرس گرفتم.

راه که افتادم دو ساعتی تو ترافیک موندم . بعد هم که رسیدم، هی گشتم و گشتم. نمی دانم چرا آدرس را مثل لقمه  دور سر گردانده ومرا گم کردانده! بود. خیلی سرراست بود.میدان فلسطین، خیابان طالقانی، جنب سینما فلسطین، خیابان ظفر مندی، پلاک 52.

اول از همه تابلوی ورودی که به شکل زیبایی" مجتع فرهنگی هنری صبا" روی آن کار شده است جلب توجه میکرد و بعد ساختمان قدیمی که قسمتی از آن در حال تعمیرات نمای خارجی بود. از نگهبانی که رد شدم و حیاط را رد کردم به سالن نگارخانه ها رسیدم. نمایشگاه " اولین دوسالانه عکس جهان اسلام" همین جا بود.

 

 


ادامه مطلب

یکشنبه دوم تیر 1387  توسط قادرپور  |

 

علی(علیه السلام)

 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد كه ابليس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب كردن اميرالمؤمنين مرا به امر خداوند در روز غديرخم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم، و به ايشان دستور داد كه حاضران به غايبان برسانند.
(در آن روز) شياطين و مريدان از اصحاب ابليس رو به او كردند و گفتند: «اين امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست. چرا كه پناه و امام بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد». ابليس غمگين (1) و محزون رفت.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: بعد از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقيفه‏ى بنى‏ساعده با ابوبكر بيعت مى‏كنند بعد از آنكه با حق ما و دليل ما استدلال كنند. سپس به مسجد مى‏آيند و اولين كسى كه بر منبر من با او بيعت خواهد كرد ابليس است كه به صورت پيرمرد سالخورده‏ى پيشانى پينه بسته چنين و چنان خواهد گفت.
سپس خارج مى‏شود و اصحاب و شياطين و ابليس‏هايش را جمع مى‏كند. آنان به سجده مى‏افتند و مى‏گويند: «اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى كه آدم را از بهشت بيرون كردى»! (ابليس) مى‏گويد: «كدام امت پس از پيامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان كرده‏ايد كه من بر اينان سلطه و راهى ندارم؟ كار مرا چگونه ديديد هنگامى كه آنچه خداوند و پيامبرش درباره‏ى اطاعت او دستور داده بودند ترك كردند». و اين همان قول خداوند تعالى است كه «و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين» (2)، «ابليس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنين او را متابعت كردند».

 
 
  1ـ «ب»: مأيوس.
2ـ سوره‏ى سبا: آيه ى 20.

 
 

سه شنبه هفتم خرداد 1387  توسط   |

 

از آدم تا خاتم

همیشه می تونیم بپرسیم چرا؟ ولی همیشه نمی تونیم جوابش رو بدیم.

 

نمی دونم شاید خیلی وقتها جوابش رو بلدیم ولی جواب نمی دیم.

 

چون جواب به خیلی ازاین چرا ها خودمون رو محکوم می کنه.

 

ما هم که کارمون همیشه درسته! پس حکم محکومیت بر ما جاری نمی شه.

 

این جَِدَل ها فایده نداره تا محکوم نشی آزاد نمی شی تا آزاد نشی آدم نمی شی

 

اگه آدم بشی تازه رسیدی اول مسیر خلقت باید تا خاتم رو طی کنی تا بشی محمدی.

 

نمی پرسم محمدی شدیم یا نه؟ می پرسم تا حالا محکوم شدیم؟

 

اگه شدیم حکم رو اجرا کردیم؟

شنبه چهارم خرداد 1387  توسط   |

 

خاکهای نرم کوشک

از وقتی خوندمش حالم عوض شد.یه جورایی وریو شده بودم حیرون و سر گردون.

 

فکرش رو هم نمی کردم. آخه مگه می شه؟ مگه چی کار کرده بود؟

 

یه اوستا بنای و چه ساده،آه...

 

خیلی فکر کردم دیدم آره می شه.می شهبه اینجا برسی ولی قبلش باید سرت رو

 

بذاری همونجایی که حاج عبدالحسین گذاشت و گریه کرد و مدد خواست. آره باید

 

مثل حاج عبدالحسین برونسی سربذاری روی خاکهای نرم کوشک و مدد بخوای

 

همونجایی که خیلی اتفاق ها افتاد که برای ما قابل فهم نیست. همونجا...

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387  توسط   |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ
دردسرهای خبرگی
سلام

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters