تبليغاتX
هشتی
هشتی



نوروزانه1

نوروز عادت ها

 تقویم رومیزی ام 11 فروردین را نشان می دهد. درخت همسایه مان با برگ های سبز روشن بهار را چشم نواز می کند. تلویزیون اما برف نشان می دهد. سیل. 7 محور اصلی راه های کشور مسدود شده است. در قم برف باریده این هوا! جاده ها را بسته اند.( و دیگر هیچ!؟؟؟)

شما در چه حالید؟ در برف مانده اید یا سیل یا... حالا حتما هر کس در خانه اش نشسته و اوضاع را تحلیل می کند." دعای برف و باران زمستان حالا به اجابت رسیده این ها همه اش از نشانه های گنهکاری ما مردمه"." خدا موقع خانه تکانی سال نو چشمش افتاد به چند پرونده قدیمی سال پیش که رسیدگی نشده بود، بدون نگاه کردن به تاریخ برآورده کرد."" اینا که نعمت نیس عذابه"و....

برای من که در یکی از گرم ترین استان های کشور در خانه ای کوچک نشسته ام و این افاضات را می فرمایم هیچ کدام از اینها دغدغه نیست. شما خوش باشید و از این تغییر لذت ببرید، حتی اگر در جاده مانده اید.


ادامه مطلب

سه شنبه یازدهم فروردین 1388  توسط قادرپور  |

 

قاب نگاه یک خیابان گرد-1

از وقتی موبایل دار شدم منم مثل خیلی آدم های دیگه که از اثرات این تکنولوژی نوظهور مستفیض می شن، شروع به عکاسی های خیابانی کردم.


ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  توسط قادرپور  |

 

عقربه هادارن ساعت های آخرماه رمضون روجارومی کنن

    عقربه ها دارن ساعت های آخر ماه رمضون رو جارو میکنن. شمارش معکوس شروع شده برا ی دیدن آن داس مه نو.

" یادم از کشته خویش آمد". رجب اومد و شعبان و رمضان هم. مثل همه سال های عمرم و سریع گذشت مثل همه سال های عمرم...


ادامه مطلب

سه شنبه نهم مهر 1387  توسط قادرپور  |

 

شب های بیقراری چه خبر؟

بر زاینده رود آرام، سبدی ست روان

موسای جانم را دیریست نشانده ام بر آن

کابوس گاوخونی با من است

           آن باتلاق واپسین

                   دستان نجاتگرت کجاست آسیه مهربان.

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387  توسط قادرپور  |

 

جرم و مجرم

یکی از سایت های خبری که فکر می کنم مورد شناخت بسیاری از دوستان است سایت " تابناک" است. این سایت که قبلا با عنوان " بازتاب "فعالیت می کرد و به آقای محسن رضایی منتسب است ، یکی از سایت های پربیننده خبری است.

 از آقای " محمد مطهری" فرزند شهید مطهری سیر مقالات جالبی در تابناک وجود داره در مورد جرم شناسی، برخورد اسلام با این قضیه و برخورد کنونی نظام اسلامی ایران . به روز بودن مطلب و قلم شیوای ایشان جالب توجه است. مقاله اخیر  ایشان را به دوستان معرفی می کنم.

تحقیقات پلیسی و جان و ناموس مردم

  

چهارشنبه دوم مرداد 1387  توسط قادرپور  |

 

ما چرا نفس نکشیم؟

 

گنجشک ها و پرندگان دیگر در آسمان پرواز می کنند. بالای سر زمین هایی سبز و زرد. تا دور دست ها سبزی و زردی مثل پازلی کنار هم امتداد پیدا می کنند و در افقی نه چندان دور با کوه تکمیل میشوند.

بچه که بودم سفر برایم فقط یک خاطره و تجربه نبود. همه اش از جنس حس بود. تعجب بود . وحشت بود. شادی بود و مسحور شدن در مقابل همه چیز هایی که برای من آفریده شده بود ولی در پشت دیوارهای بزرگ شهرمان از دسترس من دور مانده بود. سال ها پیش، با هر سفری یک سال بزرگ تر می شدم، می شکفتم; از زیبایی طبیعت، از رنگ خاک، از شکل کوه  و از سوراخ هایی که مرا به دل کوه می برد و بیرون می آورد و از اینکه جاده هیچ وقت تمام نمی شد و ما به آخر دنیا نمی رسیدیم. اینکه دنیا هنوز جایی برای کشف کردن بود و سفر این شور را همیشه در من برمی انگیخت. 

 


ادامه مطلب

دوشنبه سی و یکم تیر 1387  توسط قادرپور  |

 

سینماتوگراف

فیلم " انعکاس " و " حس پنهان" دو فیلم اخیری است که برای دیدنش پولم را به هدر داده ام. نمی خواهم با تعریف داستان فیلم وقت خودم و شما را تلف کنم، فقط می خواستم بگویم، اگر مثل من خانواده تان مجبورتان کرد بروید و فیلم را ببینید، خیلی زود منصرفشان کنید و پولش را بدهید بستنی بخورید که تو این هوای داغ هم می چسبه هم بیشتر از اون 1 ساعت سینماروی  می ارزه.

بازیگران صاحب نام ولی بازی ضعیف . فیلم نامه ضعیف تر. رفتار غیر منطقی و گاه مضحک. عشق کمرنگ ، خیانت کم رنگ تر. آدم هایی که خیانت می کنند ولی حتی خاکستری هم نمی شوند چه برسد به سیاه و از همه بدتر پایان مبهم و بی معنی ، همه آن چیزی بود که پنج شنبه شب گذشته در " حس پنهان" دیدم. البته حامد بهداد در نقش برادری روان پریش ، مثل همیشه بازی روان و جالب داشت که به نظر من تنها نقطه قوت فیلم بود. با وجودی که افرادی که با آنها به دیدن این فیلم رفتم در سنین متفاوتی بودند ، همه درمسخره بودن فیلم نظر مشترک داشتیم.

ایده فیلم نامه " انعکاس"، جالب و قابل پرورش بود. با یک فیلم نامه خوب ، دیالوگ های مناسب ، تعلیق های متعدد در فیلم و بازی خوب ، " انعکاس " مسلما فیلم قابل توجهی می شد . گره های داستانی اما، اگر چه وارونه نمایی می کردند ولی تماشاگر تیزهوش را فریب نمی دادند و دلهره و تعلیق کافی بوجود نمی آورد. حتی در مورد نقش اول فیلم که قاعدتا فیلم نامه می خواهد در اول فیلم ما را با دوگانگی زنی خائن و در مخمصه افتاده و یا بیگناه نشان دهد، بازی مهناز افشار تنها بیگناهی در مخمصه افتاده را القا می کند و بیننده تنها منتظر می ماند که بفهمد او چرا در دردسر افتاده است. نقطه اوج فیلم را هم که مفهوم نام انعکاس را مشخص می کند چندان جذاب نیست.

در برنامه بعدی سینما ها فیلم " همیشه پای یک زن در میان است" در راه است . فیلمی با حواشی بسیار در جشنواره فجر و بعد از آن، که کارگردانی کمال تبریزی و بازیگران نام آشنا و محبوب آن، فیلم خوبی را نوید می دهد.

 در این روز های گرم تابستان دیدن فیلم های خوبی را برایتان آرزومندم. ما را هم مستفیض فرمایید.

شنبه بیست و نهم تیر 1387  توسط قادرپور  |

 

سلام علیکم

با سلام دوباره به اهالی هشتی بعد از یک ماه و اندی مرخصی!

می خواستم بپرسم چقدر مجله خوان هستید؟ چه می خوانید و برای چه می خوانید؟ولی فعلا مطلب من راجع به این مسئله نیست. ربط کوچکی دارد به یک مجله و استفاده از گزارش آن.

هفته نامه "همشهری جوان" شماره مورخه 11 خرداد، گزارشی داشت از برگزاری " اولین دوسالانه عکس جهان اسلام". عکس هایی که انتخاب کرده بود، همراه با توضیحات آن توجهم را جلب کرد. مهلت نمایشگاه هم تا 31 خرداد بود.دیدم بد نیست سری بزنم. زنگ زدم و آدرس گرفتم.

راه که افتادم دو ساعتی تو ترافیک موندم . بعد هم که رسیدم، هی گشتم و گشتم. نمی دانم چرا آدرس را مثل لقمه  دور سر گردانده ومرا گم کردانده! بود. خیلی سرراست بود.میدان فلسطین، خیابان طالقانی، جنب سینما فلسطین، خیابان ظفر مندی، پلاک 52.

اول از همه تابلوی ورودی که به شکل زیبایی" مجتع فرهنگی هنری صبا" روی آن کار شده است جلب توجه میکرد و بعد ساختمان قدیمی که قسمتی از آن در حال تعمیرات نمای خارجی بود. از نگهبانی که رد شدم و حیاط را رد کردم به سالن نگارخانه ها رسیدم. نمایشگاه " اولین دوسالانه عکس جهان اسلام" همین جا بود.

 

 


ادامه مطلب

یکشنبه دوم تیر 1387  توسط قادرپور  |

 

هو العلیم

بلاخره بعد از سر زدن های متوالی به هشتی و پیرو فراخوان مشتی ما هم شدیم نویسنده اینجا. پس سلام به همه هشتی نشینان.

قبلا می خواستم یک مطلب دیگر به مناسبت روز معلم بنویسم و از آنجا که از قدیم گفتند تا سه نشه بازی نشه ، بعد از سه بار نوشتن و اینکه هر بار به یه دلیلی نتونستم مطلب را بنویسم ، گفتم حتما یه حکمتی داره و بی خیالش شدم.


امروز جای شما خالی رفتم نمایشگاه کتاب تهران. سه سالی بود که نرفته بودم. فضای جدید نمایشگاه برام تازگی داشت ولی چندان دلچسب نبود . سالنهایی که برای برگزاری نمایشگاه ساخته نشده اند و حالا با پارتیشن بندی و غرفه غرفه کردن می کوشند سالن درست کنند. پراکندگی ناشران یک موضوع در سالن های مختلف، مثلا کتب دانشگاهی یا کودک ونوجوان، داربست هایی که چشم را آزار می داد ، وضعیت تاسف بار مکان کتب خارجی و لاتین که در زیرزمین یکی از این سالن ها که هنوز کاملا ساخته نشده و ..و ..

همه اون چیزایی بود که برای بیشتر خریداران به نظر جالب نمی اومد . با این وجود دیدن این همه کتاب منتشر شده و آدمهایی که با ذوق و شوق کتاب می خرند به من که خیلی حال داد ! انشاالله که سال بعد به از امسال باشه.

باقیات صالحات :در ضمن هر کی کتاب می خواد بگه براش بخرم.

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  توسط قادرپور  |

 

 



هشتی, میدان گونه ای ست هشت ضلعی که در آن چندین گذر به هم می پیوندند.

8tigroup@gmail.com

 

کتاب
فرهنگ
سیاست
داستانک
شعر
دلنوشت
بروبچکس نوشت
سفرنامه
اجتماعی

 

غريبانه
يقين
يادي ازپيرمرد
بودن‌يا‌نبودن...
ماجراهای ماوچینی ها-عاشورا
معرفی کتاب
پیرمردچشم وچراغ مابود
دست چپ
دردسرهای خبرگی
سلام

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

کاظمی
الهام
جهانبخش
قادرپور
ذاکری
متفکرآزاد
مهمون

 

محمد کاظم کاظمی
مصطفی مستور
ابوالفضل زرویی نصر آباد
رضا امیرخانی
کامران نجف زاده

 

سوزن بان (الهام)
بی قرار (توده کشت)
گلستانه (شاه طاهری)
رفیق اعلی (خطیبی فر)
حاج علا (ما که نمیدونیم کیه.)
ژورنالیست کج (مسعودی)
زایر صفا (کریمی و .... )
کهف (یوسفی نژاد)
طنین (محمدی)
بیان (متفکرآزاد)

 

RSS 2.0
Counters