|
دوبندازترکیب بندی دررثای امام خمینی(ره)
امشب خبرکنید تمام قبیله را
بردوش می برند امام قبیله را
ای کاش می گرفت به جای تو دست مرگ
جان تمام قوم،تمام قبیله را
برگرد،ای بهارشکفتن!که سالهاست
سنجیده ایم باتومقام قبیله را
بعدازتو،بعدرفتن تو_گرچه نابه جاست_
باورنمی کنیم دوام قبیله را
تاانتهای جاده نماندی که بسپری
فردا به دست دوست،زمام قبیله را
زخمیم،خنجریمنی رابیاورید
زنجیرهای سینه زنی رابیاورید
ای خفته درنگاه توصدکشورآینه!
شد مدتی نگاه نکردی درآینه
رفتی وروزگار،سیه شد براینه
رفتی وکردخاک جهان برسرآینه
رفتی وشد زشعله برانگیزی جنون
درخشکسال چشم توخاکسترآینه
چون رنگ تاپریدی ازاین خاک خورده باغ،
خون می خورد به حسرت بال وپرآینه
دردا،فتاده کاردل ما به دست چرخ
یعنی که داده اند به آهنگر آینه
درسنگ خیز حادثه تنها نشاندی اش
ای سرنوشت!رحم نکردی برآینه
امشب درآستان ندامت عجیب نیست
ای مرگ!اگرازشرم بمیری هرآینه
ای سنگدل!دگربه دلم نیشترمزن
بسیارزخم ها زده ای بیشتر مزن
منبع:قصه ی سنگ وخشت(گزینه ی شعر محمدکاظم کاظمی) |